الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
536
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
بيامرز و توبهء ما را بپذير و بر حسين عليه السّلام و اصحاب او درود فرست كه شهداء و مؤمنان بودند و ما تو را گواه گيريم كه بر دين آنانيم و بر همان عقيده كه در راه آن به شهادت رسيدند و اگر ما را نيامرزى و نبخشى زيانكار باشيم . و از نگريستن آن قبر مطهر اندوهشان افزوده گشت و چون خواستند روانه شوند هر يك براى وداع جانب قبر رفتند و مردم انبوه شدند چنان كه بر حجر الاسود . ( 1 ) و از آنجا به انباء رفتند و عبد اللّه سوى آنها نامه فرستاد : اى ياران و دوستان ما سخن ما بپذيريد و فرمان دشمن مبريد شما مهتران و برگزيدگان اين شهريد و چون دشمن شما را بيند و بر شما دست يابد طمع او در بازماندگان بيفزايد و اگر آنان بر شما فيروز گردند شما را سنگسار مىكنند يا بدين خودشان بر مىگردانند و هرگز رستگار نشويد اى قوم دوست ما و شما يكى است و دشمن ما و شما يكى است و اگر همهء بر دفاع متّفق باشيم بر آنها فيروز آئيم و اگر اختلاف نمائيم شوكت ما شكسته شود اى مردم مرا در نيكخواهى خود راستگو دانيد و فرمان مرا مخالفت نكنيد و چون نامهء مرا بخوانيد بازگرديد و السلام . سليمان و همراهان او گفتند . تا در شهر بوديم اين مرد نزد ما آمد و همين مطلب خواست نپذيرفتيم اكنون كه آمادهء جهاد شديم و نزديك زمين دشمن گرديديم برگشتن كارى خردمندانه نيست . از اينها معلوم گرديد كه چون كسى از كوفه به شام خواهد رفت از كربلا گذرد و اهل بيت هم وقت رفتن به شام از كربلا گذشتند و زيارت اربعين هنگام رفتن بود چنان كه گذشت . و سليمان در پاسخ او نامه نوشت و سپاسگزارى كرد و گفت : اين مردم اكنون راضى شدند كه جان خويش را در راه خدا دهند و از گناه بزرگ توبه كردند و روى به خدا آوردند و توكّل بر او كردند و بدانچه فرمان او است تن دادند . ( 2 ) چون نامه به عبد اللّه رسيد گفت : اين مردم با جان خود بازى مىكنند دل بر مرگ نهادند و نخستين خبر كه از آنها رسد كشته شدن باشد به خدا سوگند كه در اسلام با سر بلندى به شهادت رسند . و از آنجا رفتند تا به قرقيسيا رسيدند ساخته و آمادهء جنگ و زفر بن حارث كلابى بدانجا بود و در قلعه متحصّن شد و بيرون نيامد سليمان مسيب بن نجبه را سوى او فرستاد و در خواست كه زفر بازارى بيرون فرستد و مسيّب به دروازهء قلعه آمد و خويشتن را بشناسانيد و دستور ورود خواست و هذيل پسر زفر نزد پدر خويش شد و گفت : مردى نيكو هيئت كه مسيّب بن نجبه نام دارد اذن مىخواهد .